ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چرا حضرت علی علیه السلام واکنشی در برابر حمله کنندگان به حضرت فاطمه انجام نداد ؟
نویسنده پیام
e12d آفلاین
Administrators
********

ارسال ها: 9
تاریخ ثبت نام: May 2008
اعتبار: 0
شماره ارسال: #1
چرا حضرت علی علیه السلام واکنشی در برابر حمله کنندگان به حضرت فاطمه انجام نداد ؟
شهادت فاطمه (س)
شبهه اول:

چرا حضرت علی علیه السلام واکنشی در برابر حمله کنندگان به حضرت فاطمه انجام نداد ؟

جواب : اولا امام علي (ع) در قدم نخست از خود واكنش نشان داد ؛ چنانچه آلوسي مفسر مشهور اهل سنت در اين باره مي‌نويسد :
عمر با غلاف شمشير به پهلوي مبارک فاطمه و با تازيانه به بازوي حضرت زد . فاطمه ، صدا زد : « يا ابتاه » علي (ع) ناگهان از جا برخاست وگريبان عمر را گرفت و بر زمين زد و بر بيني و گردنش کوبيد .
تفسير آلوسي :3/124
توضیح : نقل اين قضيه توسط آلوسي به هر نيتي كه باشد ، نشانگر اين است كه واكنش علي (ع) در منابع معتبر شيعه در قرن اول و دوم شيعه وجود داشته است .

و اینکه عمر یا ابوبکر در جنگهای صدر اسلام فرار میکردند مسئله ای است که بر هیچکس پوشیده نیست . مثلا فخررازي مفسر مشهور اهل تسنن در تفسير خود مي‌نويسد :
ومن المنهزمين عمر ، الا أنه لم يكن في أوائل المنهزمين ولم يبعد ، بل ثبت على الجبل إلى أن صعد النبي صلى الله عليه وسلم ، ومنهم أيضا عثمان انهزم مع رجلين من الأنصار يقال لهما سعد وعقبة ، انهزموا حتى بلغوا موضعا بعيدا ثم رجعوا بعد ثلاثة أيام .
تفسير الرازي - الرازي - ج 9 - ص 50
« از فرار كنندگان عمر بود ؛ ولي او در اوائل فرار كنندگان نبود و خيلي دور نرفته بود ؛ بلكه بر بالاي كوه ماند تا رسول خدا به آن‌جا آمد . و نيز از فرار كنندگان عثمان بود كه با دو نفر انصاري به نام سعد و عقبه فرار كرده بودند ؛ آن‌ها آن قدر دور فرار كردند كه برگشتشان سه روز طول كشيد » .
و نيز هيثمي در مجمع الزوائد مي‌نويسد :
وعن ابن عباس قال بعث رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى خيبر أحسبه قال أبا بكر فرجع منهزما ومن معه فلما كان من الغد بعث عمر فرجع منهزما يجبن أصحابه ويجبنه أصحابه فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم لأعطين الراية غدار رجلا يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله لا يرجع حتى بفتح الله عليه فثار الناس فقال أين على فإذا هو يشتكي عينيه فتفل في عينيه ثم دفع إليه الراية فهزها ففتح الله عليه .
مجمع الزوائد ، ج9 ، ص124 .
از ابن عباس روايت شده است كه رسول خدا گروهي را به خيبر فرستادند كه به گمانم ابن عباس گفت : ابابكر را به خيبر فرستادند ؛ اما او و همراهيانش شكست خورده و فرار كردند ، فردا عمر را فرستادند ،‌ او نيز شكست خورد و فرار كرد ؛ در حالي كه يارانش او را به ترس متهم مي‌كردند و او يارانش را ؛ پس رسول خدا فرمودند : فردا پرچم را به دست كسي خواهم داد كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند ، او بر نمي‌گردد مگر اين كه خداوند به دست او پيروزي را نصيب مسلمانان خواهد كرد . سپس رسول خدا سؤال كرد : علي كجاست ؟ امير المؤمنين دچار چشم درد بود ، رسول خدا آب دهانش را به چشم او ماليد (چشمانش شفا يافت) و سپس پرچم را به دست او داد و خداوند پيروزي را به دست او نصيب مسلمانان كرد .

پس حضرت عمر را گرفته و عکس العمل نشان دادند ولی در این هنگام صدای موذن بلند شد و حضرت علی علیه السلام به فاطمه زهرا عرض کردند که انتقام گرفتن از اینها برای من کار اسانی است ولی ایشان پس از این نام پدرت را از اذان حذف خواهند کرد و در اینجا بود که خانم فاطمه زهرا گفتند من به هر ظلمی که بر شود راضی هستم تا مبادا نام پدرم را از اذان حذف کنند.

و آقاي ابن ابي الحديد معتزلي ( دقت کنید که او شیعه نیست و یک سنی متعصب میباشد و فقط گفته که : شیعیان را فقط به خاطر حضرت علی دوست دارم و گرنه او با شهادت حضرت فاطمه شدیدا مخالفت کرده و این مطلب را دروغ محض میداند یا بردن حضرت علی به زور برای بیعت با خلیفه (شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 2 - ص 60 ) و معتقد به خلافت بلافصل حضرت علی علیه السلام نمیباشد و او شافعی بوده است ؛ ولی چون پاره ای از حقایق را بیان کرده است برچسب شیعه خورده است ) در شرح نهج البلاغه، ج1، ص 307 مي‌گويد که اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي‌فرمايد:

و أيم الله لولا مخافة الفرقة بين المسلمين، و أن يعود الكفر، و يبور الدين، لكنا على غير ما كنا لهم عليه ... .

به خدا قسم! اگر نمي‌ترسيدم از اينکه اختلاف افتد بين مسلمانان و دوباره کفر به جامعه اسلامي برگردد و دين نابود مي‌شود، مي‌فهميديد که من چه ضربه شستي بر شما نشان مي‌دادم...

و اینجاست که حضرت علی علیه السلام میفرماید :

بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نمي‌دانستم که از حق خودم دفاع کنم، ولي تنها بودم و دست خالي و ياري و ياوري نيافتم؛ يا در يک محيط خفقان‌زا و تاريک، صبر پيشه سازم. اين محيطي که پيران را فرسوده مي‌کند، و جوانان را پير، و مردان مومن را تا قيامت اندوهگين مي‌سازد. بعد از ارزيابي درست، صبر کردم، در حاليکه خار در چشم و استخوان در گلو داشتم و مي‌ديدم که جلوي چشمم ميراث مرا به غارت بردند.

پس اینجا کاملا واضح است که حضرت تقیه نکرده است.
ثانياً: برفرض اين كه واكنشي نشان نداده است ، به همان دليلي بوده كه پيامبر اسلام (ص) در مكه مكرمه ، در قبال، شكنجه صحابه و حتي قتل سميه مادر عمار ياسر واكنش نشان نداد.

توضیح : نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در 13 سال در مکه، جلوي چشمش، عزيزانش مثل عمار و ياسر و سميه و بلال را شکنجه مي‌دادند و برخي هم شهيد مي‌شدند. چون نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بنا نبود که با معجزه کار را جلو برد و چون کمک و ياور و مدافع نداشت، لب فرو بست، حتي دستور دفاع هم به کسي نداد. در برابر بدترين جسارت‌هايي که به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) کردند در مکه، از خودش دفاع نکرد. لذا آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم در اين زمينه صبر مي‌کند.

مثلا : عمار بن ياسر عنسى كه مادر او سميّه نخستين كسى است كه در راه اسلام با نيزه ابوجهل به شهادت رسيد و همچنين برادرش عبدالله و نيز پدرش ياسر در مكه زير شكنجه قريش به شهادت رسيدند.
بلال بن رباح را اميّة بن خلف گرفت و او را در گرماى شديد نيمروز (در بطحاى مكه ) به پشت خواباند و سنگى بزرگ را سينه اش نهاد تا به محمد كافر شود ولى همچنان در زير شكنجه اءحد اءحد مى گفت .
ديگر كسانى كه با وسايل و عناوين مختلف مورد شكنجه هاى شديد قرار گرفتند به نامهاى زيرند:
1- عامر بن فهيره ، 2 - خبّاب بن اءرتّ، 3 - صهيب بن سنان رومى ، 4 - ابو فكيهه ، 5 - امّ عبيس (يا امّعنيس )، 6 - زنّيره (كنيز رومى )، 7 - نهديّه و دخترش ، 8 - لبيبه .


فشار طاقت فرساى قريش به جايى رسيد كه پنج نفر از اسلام برگشتند و بت پرستى را از سر گرفتند، آنان عبارتند از: 1 - حارث بن زمعه ، 2 - ابوقيس بن فاكه ، 3 - ابوقيس بن وليد، 4 - علىّ بن اميّه ، 5 - عاص بن منبّه ، كه اينان در بدر كشته شدند و خداى متعال درباره ايشان آيه اى نازل كرد (نساء /97 (رك : سيرة النّبى ، ج 2/283؛ ترجمه تاريخ يعقوبى ، ج 2/385؛ امتاع الاسماع ، ص 20)
چون رسول خدا صلى الله عليه و آله ديد كه اصحاب بى پناهش سخت گرفتار و در فشارند و نمى تواند از ايشان حمايت كند به آنان گفت : كاش ‍ به كشور حبشه مى رفتيد، چه در آن جا پادشاهى است كه نزد وى بر كسى ستم نمى رود، باشد كه از اين گرفتارى براى شما فرجى قرار دهد، پس ‍ جمعى از مسلمانان رهسپار حبشه گشتند و اين نخستين هجرتى بود كه در اسلام روى داد پس از آقا امام رضا (عليه السلام) سوال مي‌کنند که چرا جدت علي (عليه السلام) از حقوق مسلم خود و همسرش دفاع نکرد؟

حضرت فرمود که همانگونه که نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مکه دفاع نکرد:

اقتدي برسول الله في ترک جهاد المشرکين بمکة بعد النبوة ثلاث عشر سنة.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) 13 سال در مکه لب فرو بست و با مشرکان جهاد نکرد.

و اميرالمومنين (عليه السلام) مي گويد روزي با نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در بيرون مدينه در داخل يک باغي بوديم و صحبت مي کرديم. ديدم که قطرات اشک از چشمان نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سرازير شد. گفتم: چرا گريه مي کني؟ گفت: کينه هايي مي بينم در سينه بعضي از اقوام که بعد از من، آن کينه ها را بروز مي دهند. گفتم: آيا دين من سالم مي ماند؟ گفت: بله دين تو سالم مي ماند.

مجمع الزوائد هيثمي، ج9، ص118 - مسند أبي يعلى، ج1، ص427 - معجم كبير طبراني، ج11، ص61 - شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج4، ص107 - ميزان الاعتدال ذهبي، ج4، ص480


ثالثاً: وقتي ياران رسول خدا به خانه عثمان ريختند و متعرض همسر او شده و حتي دست او را با شمشير قطع كردند ، عثمان هيچ واكنشي از خود نشان نداد.

توضیح : اين عثمان همان عثمان بن عفان خليفه سوم اهل تسنن است كه ياران رسول خدا از اطراف و اكناف عالم جمع شدند و او را به خاطر بدعت‌هاي زيادي كه در دين گذاشته بود ، قتل رساندند .( جایی که .... گذاشته شده خودن تحقیق کن تا با رفتار و عدالت بعضی از صحابه بیشتر اشنا شوید ) حتي يكي از حمله كنندگان دست به ..... زن عثمان زد و گفت : ................،. عثمان نه تنها واكنشي نشان نداد كه حتي هيچ اعتراضي نيز نكرد .

ابن كثير سلفي ، طبري و ابن اثير ، داستان را اين گونه نقل مي‌كنند :


ثم تقدم سودان بن حمران بالسيف فمانعته نائلة فقطع أصابعها فولت فضرب عجيزتها بيده وقال: إنها لكبيرة العجيزة . وضرب عثمان فقتله .
البداية والنهاية - ابن كثير - ج 7 ص 210 و تاريخ الطبري - الطبري - ج 3 ص 421 و الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج 3 ص 178 .
سودان بن حمران با شمشير جلو آمد تا عثمان را بكشد . همسر عثمان كه نائله نام داشت ، مانع او شد ؛ سودان دست نائله را با شمشير قطع کرد ؛ و به همين سبب نائله پشت خود را به او ( سودان ) نمود و سودان با دست خويش به..... نائله زده و گفت :

سپس عثمان را زده و او را به قتل رسانيد!

پس در اینجا دلیلی که اقامه میشود همان بیکسی و بی یاوری میباشد ، همانگونه که امام علی میفرماید اگر 30 یار مخلص داشتم قیام میکردم و حقم را از غاصبان خلافت میگرفتم ؛ یا در خطبه 217 میفرماید : من هرچه کمک خواستم جز اهل بیتم کسی اعلام وفاداری با من نکرد و من دیدم که اگر اهل بیتم را هم در برابر شمشیر دیگران قرار دهم به صلاح نیست.

حتي خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وصيت کرد به علي (عليه السلام) که:

فإن وجدت اعوانا فجاهدهم و ان لم تجد اعوانا فكف يدك و احقن دمك، فإن الشهادة من وراءك.

اگر نيرو و کمک داشتي، با اينها جهاد کن. اگر ياور نيافتي، دست نگهدار و خونت را حفظ کن که شهادت پشت سر توست.

مستدرک الوسائل، ج11، ص74 - غيبت شيخ طوسي، ص193 - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي، ج20، ص326

نمونه هایی از کلام بزرگان اهل سنت در موضوع شهادت حضرت فاطمه

جوینی

آقاي ذهبي وقتي به استادش جوینی مي‌رسد، تعبير امام را بكار مي‌برد. واژه امام فوق وثاقت است.

الامام المحدث الأوحد الأكمل فخر الاسلام

پيشواي محدث و يگانه و كامل و فخر اسلام است.

تذكرة الحفاظ ذهبي، ج4، ص1505

همين آقاي جويني در كتاب فرائد السمطين، ج2، ص34 قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را به عنوان يك قضيه قطعيه نقل مي‌كند و غير از قضيه شهادت، مصائب ناگوار و جانسوزي كه بر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) گذشت را هم متذكر مي‌شود:

رواي مي‌گويد وقتي حضرت زهراء (سلام الله عليها) در آخرين لحظات حيات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وارد منزل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چشمش به زهراء (سلام الله عليها) افتاد و قطرات اشكش جاري شد. سؤال كردم كه يا رسول الله چرا گريه مي‌كني؟

ذكرت ما يصنع بها بعدي كأني بها و قد دخل الذل بيتها و انتهكت حرمتها و غصب حقها و منعت ارثها و كسر جنبها و اسقطت جنينها و هي تنادي: يا محمداه فلا تجاب و تستغيث فلا تغاث ... فتكون اول من تلحقني من أهل بيتي فتقدم علي محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة.

فرمود وقتي نظرم به زهراء (سلام الله عليها) افتاد، به ياد آوردم مصايبي را كه پس از من به زهراء (سلام الله عليها) وارد مي‌شود. مي‌بينم كه ذلت و خواري داخل خانه زهراء شده، حرمت او را شكسته‌اند، حق او را به يغما برده‌اند، ارث او را تصرف كرده‌اند، پهلوي او را شكسته‌اند و جنين او را سقط كرده‌اند در حاليكه او فرياد مي‌زند كه يا محمدا، ولي كسي كمك نمي‌كند. از مردم كمك مي‌طلبد ولي كسي به فريادش نمي‌رسد ... اول كسي كه به من ملحق مي‌شود، زهراء (سلام الله عليها) است. پس او مي‌آيد نزد من درحاليكه محزون و گرفته و غمناك و حقش غصب شده و به شهادت رسيده است.

اين سخن علامه حلي (ره) و كليني (ره) و شيخ طوسي (ره) و ... كه نيست، سخن امام الائمه أهل سنت است، سخن جويني است.

جالب اينجاست كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وقتي زهراء (سلام الله عليها) را با اين وضع مي‌بينم، مي‌گويد:

أللهم العن من ظلمها و عاقب من غصبها و ذلل من أذلها و خلد في نارك من ضرب جنبيها حتى ألقت ولدها فتقول الملائكة عند ذلك: آمين.

دست بر مي‌دارم و نفرين مي‌كنم و مي‌گويم خدايا! لعنت كن كس را كه به او ظلم كرد، ... در آتش جاودانه كن آنكس كه او را كتك زد تا فرزندش سقط شود. در اين حال ملائكه آمين مي‌گويند.

یا ابن تيميه با ان همه دشمنی که با اهل بیت دارد مي‌گويد:

إنه كبس البيت لينظر هل فيه شئ من مال الله الذي يقسمه و أن يعطيه لمستحقه، ثم رأى أنه لو تركه لهم لجاز، فإنه يجوز أن يعطيهم من مال الفئ.

خليفه دوم رفت درب خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را گشود و رفت داخل تا ببيند كه چيزي از بيت المال را غصب كرده‌اند تا آنها را بردارد و ميان مردم توزيع كند.

منهاج السنة، ج4، ص245

ايشان قضيه هجوم به خانه وحي را نتوانسته انكار كند، چون مي‌داند كه خيلي روشن است، ولي دنبال توجيه مضحک است.

از علماي معاصر أهل سنت، آقاي محمد حافظ ابراهيم، شاعر مشهور نيل، از بزرگان مصر است كه قضيه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را در قصيده‌اي از فضائل و مناقب عمر آورده است:

و قولة لعلي قالها عمر أكرم بسامعها أعظم بملقيها

حرقت دارك لا أبقي عليك بها إن لم تبايع و بنت المصطفى فيها

ما كان غير أبي حفص بقائلها أمام فارس عدنان و حاميها

چه سخن بزرگ و ارزشمندي زد عمر كه خانه‌ات را آتش مي‌زنم، با اينكه دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در خانه است، اگر بيعت نكني. مگر كسي شجاعت كسي اينگونه داشت غير از عمر كه به علي اينچنين بگويد. علي‌اي كه خودش يكه تاز ميدان شجاعت و فاتح تمام ميدان‌ها است. به علي چنين حرفي زدن، شجاعت عمر مي‌خواهد.

ديوان حافظ ابراهيم، ج1، ص82

و اگر بخواهیم منابع حمله به خانه وحی و شهادت خان فاطمه زهرا را بیاوریم تا 40 الی 50 مورد از منابع اهل سنت میتوانیم بیاوریم.

شبهه دوم:

شیعیان حضرت عمر را به عنوان قاتل حضرت زهراء (سلام الله علیها) معرفی می‌کنند.

جواب:

مگر شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها)، مربوط به شیعه است؟ خود بزرگان شما قضیه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) را مطرح کرده‌اند. خود آقای جوینی – استاد ذهبی که از او با عنوان الإمام الأوحد: پیشوای یگانه تعبیر می‌کند، ـ قضیه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) را مطرح می‌کند.

عبارت جوینی در شهادت حضرت زهرا (س)

وَأِنِّی لَمَّا رَأَیْتُهَا ذَكَرْتُ مَا یُصْنَعُ بِهَا بَعْدِی كَأَنِّی بِهَا وَقَدْ دَخَلَ الذُّلُّ فی بَیْتِهَا وَانْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَغُصِبَتْ حَقُّهَا وَمُنِعَتْ‏ إِرْثُهَا وَكُسِرَ جَنْبُهَا [وَكُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَأُسْقِطَتْ جَنِینُهَا وَهِیَ تُنَادِی یَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابْ وَتَسْتَغِیثُ فَلَا تُغَاثْ...

فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ یَلْحَقُنی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَتَقْدَم‏ عَلَیَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة.

فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَعَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَخَلِّدْ فِی نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِین‏.(الجوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، ج2، ص34 و 35.)

زمانى كه فاطمه را دیدم، به یاد صحنه‌اى افتادم كه پس از من براى او رخ خواهد داد، گویا مى‌بینم ذلت وارد خانه او شده،‌ حرمتش پایمال، حقش غصب، از ارث خود ممنوع، پهلوى او شكسته شده و فرزندى را كه در رحم دارد سقط شده؛ در حالى كه پیوسته فریاد مى‌زند: وا محمداه؛ ولى كسى به او پاسخ نمى‌دهد،‌ کمک مى‌خواهد؛ اما كسى به فریادش نمى‌رسد.

او اول كسى است از خاندانم كه به من ملحق مى‌شود؛ در حالى كه محزون، نالان، غمگین، حقش غصب و شهید شده است.

در آن حال خواهم گفت: خدایا لعنت كن هر كه به او ستم كرده، كیفر ده هر كه حقش را غصب كرده، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلویش زده تا این كه فرزندش را سقط كرد و ملائكه آمین گویند.

آقای شهرستانی شافعی در الملل و النحل، جلد1، صفحه57 از نظّام – که مورد تأئید شما است و از او به عنوان فرسان العرب تعبیر می‌کنید، ـ نقل می‌کند:

إن عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتى ألقت الجنین من بطنها.

عمر در روز بیعت، آن‌چنان با لگد به شکم فاطمه زد که جنین در رحم او سقط شد.

این در کتاب‌های ما است یا در کتاب‌های شما؟ شما اول بروید مشکلات کتاب‌های خودتان را حل کنید و این کتاب‌های‌تان را اصلاح کنید.

بعد هم می‌گوید که در دهه 70، مجلس شورای اسلامی کشف کردند که حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) شهید شده است و بزرگان‌شان در کتاب‌ها و در تاریخ، همیشه می‌نوشتند وفات حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) و بعد از این، در تاریخ و کتاب‌ها و تقویم‌ها، نوشته شد شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها).

جناب آقای گرگیچ! مرحوم کلینی (ره) متوفای 329 هجری از آقا امام کاظم (علیه السلام) مستشهد 179 هجری نقل می‌کند و می‌گوید:إن فاطمة صدیقة شهیدة.

حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها)، صدیقه و شهیده است.(الكافی للشیخ الكلینی، ج1، ص458)

اگر تاریخ شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) را می‌خواهید، این است.

خود آقا امیر المومنین (علیه السلام) در كنار قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) و هم‌چنین سایر ائمه (علیهم السلام) مطالبى بیان فرمودند كه نشان‌گر شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) است. من یك شب در شبکه سلام، روایات ائمه (علیهم السلام) در شهادت و مظلومیت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) را مطرح كردم.

سخن امیر المؤمنین به هنگام دفن حضرت زهرا (س)

قال امیر المؤمنین ع حین دفن فاطمة قال: وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ هَذَا وَ لَمْ یَطُلِ الْعَهْدُ وَ لَمْ یَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ . نهج البلاغه ، خطبه 202 .

به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه علیهاالسلام بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گیر، كه هنوز روزگارى سپرى نشده، و یاد تو فراموش نگشته است.

بزرگان اهل سنت نیز این خطبه را نقل كرده اند همانند:

استاد عمر رضا كحالة. أعلام النساء " ( ج 3 ص 1221 ط دمشق .

فاضل معاصر مأمون غریب از علمای مصر. خلافة علی بن ابی طالب ص 33 .

فاضل معاصر عبد العزیز شناوی. سیدات نساء اهل الجنة ص 151.

مرحوم شیخ حبیب الله خوئی در شرح نهچ البلاغه در معنای «تظافر الامة» نوشته است:

این سخن علی (ع) اشاره به شكستن پهلو و سقط جنین حضرت زهرا (س) است.

ایشان می‌گوید قبلا می‌نوشتید وفات حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) و الان می‌نویسید شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها). معلوم می‌شود كه بداءی حاصل شده است.

این آقا ظاهرا با واژه‌های عربی هم آشنا نیست. توصیه می‌كنیم كه مقداری سواد داشته باشند و به حوزه علمیه قم بیایند و چند سال تحصیل بكنند تا این‌طور بی‌ربط و بی‌مهابا حرف نزنند. كلمه وفات و شهادت، مترادف است. این‌طوری نیست كه مثلا اگر شما گفتید وفات فلان، یعنی شهید نشده است. با این‌كه شیعه و سنی معتقد هستند كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) شهید شده است، ببینید كه آقای إربلی - از علمای شیعه – در رابطه با امیرالمؤمنین (علیه السلام) آورده است:

كان مع أخیه الحسن بعد وفات أبیه عشر سنین.

امام حسین (علیه السلام) بعد از وفات پدرش، با امام حسن (علیه السلام)، 10 ساله بوده است.

آیا این‌كه چون اینجا گفته است وفات، یعنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) شهید نشده است؟

در رابطه با امام حسین (علیه السلام) كه همه – شیعه، سنی، یهودی، مسیحی و كمونیست – معتقدند كه شهید شده است، ابن قولویه – متوفای 367 هجری – و شیخ طوسی (ره) – متوفای 460 هجری – و إبن شهر آشوب – متوفای 588 هجری – روایتی را نقل می‌کنند كه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

أما أمتی ستقتله، فمن زاره بعد وفاته، كتب الله له حجة من حججی.

هر كس امام حسین (علیه السلام) را بعد از وفاتش زیارت كند، ... .(كامل الزیارات لإبن قولویه، ص144 - الأمالی للشیخ الطوسی، ص668 - مناقب آل أبی طالب لإبن شهر آشوب، ج3، ص272)

آیا چون كلمه وفات درباره امام حسین (علیه السلام) آمده است، پس امام حسین (علیه السلام) شهید نشده است؟! معلوم می‌شود كه شما سواد ندارید و درس نخوانده‌اید و با واژه‌ها آشنا نیستید.

در رابطه با عمر بن خطاب، همه شما معتقد هستید كه شهید شده است و در کتاب‌های خود، با نام شهید نام می‌برید؛ ولی بزرگان شما مانند بلاذری – متوفای 279 هجری – این تعبیر را دارد:

خطب فاطمه بنت عمر بن الخطاب بعد وفات عمر.

چون كلمه وفات درباره عمر آمده است، پس عمر شهید نشده است و دروغ می‌گویید كه شهید شده است؛ چون بزرگان شما گفته‌اند وفات عمر.

هم‌چنین در رابطه با عثمان، همه‌‌تان معتقدید كه شهید شده است و كسی از علماء اهل سنت، منكر شهادت عثمان نیست. علماء و بزرگان شما مانند ابن جوزی – متوفای 597 هجری – صراحت دارد:

ذكر وفات عثمان بن عفان.

یعنی اگر در جایی كلمه وفات آمد، نفی می‌كند شهادت را؟ اینها مطالبی است كه شما توجه ندارید و نقل می‌کنید و متأسفانه با مشكل مواجه می‌شوید.

شبهه سوم:



وفات يا شهادت؟ چرا تا سال 71 در تقويم‌ها مي نوشتند وفات؟!

طرح شبهه:

احتمالا در سال ۷۱ بود كه عده‌اى از كارشناسان و محققان جمهورى اسلامى مستقر در مجلس شوراى اسلامى كه جزو نمايندگان هم بودند پس از ۱۴۰۰ سال تحقيق و بررسى ناگهان به راز مهمى پي‌بردند و آن اينكه حضرت فاطمه دختر رسول خدا (ص) فوت ننموده بلكه شهيد شده است اينجا بود كه آن نمايندگان مجلس (كه خداوند از آنان نگذرد) اعلام كردند از اين پس در تقويمها بجاى وفات بنويسند شهادت. و اين روز را تعطيل اعلام نمودند و به اين صورت بزرگترين ضربت را بر وحدت اسلامى وارد نموده و شكافى عميق ايجاد نمودند.



آقايان شيعه به ما بگوييد چرا تا پيش از اين در تقويم ايران مى‌نوشتند رحلت؟!



نقد و بررسي:

اين پرسش ديگر واقعا شيعه را ضربه فنى کرده است! حال اگر يک يا دو تقويم نوشته‌اند وفات، آن‌هم با وجود اينهمه دليل از اهل سنت و شيعه بر شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها، آيا استناد به چنين دليل‌هاى ارزش شنيدن دارد؟



در پاسخ به اين شبهه، توجه به دو نكته ضرور است:

اولاً: وفات كلمه‌اى است عام كه هم شامل مرگ طبيعى و هم شامل شهادت مى‌شود؛ زيرا در بسيارى از موارد حتى در كتاب‌هاى معتبر، نسبت به شهادت امام حسين، امير مؤمنان، جعفر طيار عليهم السلام و همچنين در باره خليفه دوم و سوم نيز كلمه وفات به كار رفته است.

وفات امام حسن عليه السلام در روايات



طبرسى در الإحتجاج مى‌نويسد:



محمد بن الحنفية بعد وفاة أخيه الحسين صلوات الله عليه



الطبرسي، أبي منصور أحمد بن علي بن أبي طالب (متوفاي 548هـ)، الاحتجاج، ج 2، ص 136، تحقيق: تعليق وملاحظات: السيد محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م.



و ابن شهرآشوب مى‌نويسد: رسول خدا صلى الله عليه وآله درباره امام حسين عليه السلام فرمود:



أما ان أمتي ستقتله فمن زاره بعد وفاته كتب الله له حجة من حججي.



آگاه باشيد كه امتم حسين را مى‌كشند، پس هر كس پس از وفاتش او را زيارت كند، خداوند ثواب يك حج از حجهاى مرا براى وى مى‌نويسد.



ابن شهرآشوب، شير الدين أبي عبد الله محمد بن علي المازندراني (متوفاي588 هـ)، مناقب آل أبي طالب، ج 3، ص 272، ناشر: المكتبة والمطبعة الحيدرية ـ النجف، 1345هـ.

وفات امير المؤمنين عليه السلام در روايات شيعه و سني:



همچنين درباره شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام نيز تعبير به وفات وجود دارد:

وكان مع أخيه الحسن بعد وفاة أبيه عليهم السلام عشر سنين وبقى بعد وفاة أخيه الحسن عليه السلام إلى وقت مقتله عشر سنين.

امام حسين عليه السلام، پس از شهادت پدر بزرگوارش، ده سال با برادرش امام حسن عليه السلام و ده سال پس از ايشان زندگى كرد.



الأربلي، أبى الحسن علي بن عيسى بن أبي الفتح (متوفاي693هـ)، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 2، ص 250، ناشر: دار الأضواء بيروت، الطبعة: الثانية، 1405هـ‍ 1985م؛



المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 44، ص 200، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.



در روايات اهل سنت نيز در باره امير مؤمنان عليه السلام از كلمه «وفات» استفاده شده است:



عن عمرو بن حبشي قال خطبنا الحسن بن علي بعد وفاة علي فقال لقد فارقكم رجل بالأمس لم يسبقه الأولون بعلم....



إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6 ص 371 و ج 7، ص 476، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛



الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفاي241هـ)، فضائل الصحابة، ج 2 ص 600، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م.



وخرج عبيد الله بن العباس بن عبد المطلب إلى الناس بعد وفاة علي ودفنه فقال: إن أمير المؤمنين رحمه الله تعالى قد توفي براً تقياً، عدلا مرضياً...



البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1 ص 383.

وفات حمزه سيد الشهداء در روايات:



حضرت حمزه عموى رسول خدا، در ميان شيعه و سنى به «سيد الشهداء» مشهور است، در عين حال در باره او از كلمه «وفات» استفاده شده است:



منها بعد وفاة حمزة بن عبد المطلب ورسول الله...



العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاي1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 1 ص 426، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية.

وفات جعفر بن أبي طالب عليهما السلام در روايات:



شهادت جفعر بن ابوطالب عليهما السلام از ديدگاه شيعه و سنى قطعى است؛ اما در عين حال در باره وى نيز كلمه «وفات» به كار برده شده است:



عن عَائِشَةَ قالت لَمَّا أَتَتْ وَفَاةُ جَعْفَرٍ عَرَفْنَا في وَجْهِ رسول اللهِ صلى الله عليه وسلم الْحُزْنَ …



إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 3، ص 62 و ج 7، ص 414، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

وفات عمر بن الخطاب در روايات:

اهل سنت اتفاق دارند كه خليفه دوم توسط ابولؤلؤ به شهادت!!! رسيده است؛ اما مى‌بينيم كه خود آن‌ها در كتاب‌هايشان همواره از كلمه «وفات» در باره عمر استفاده كرده‌اند. آيا اين دليل مى‌شود كه بگوييم كشته شدن عمر به دست ابولؤلؤ دروغ است و عمر اصلاً كشته نشده است؟ اگر كسى كتاب‌هاى اهل سنت را بگردد، شايد بيش از هزاران مورد پيدا كند كه ما به اختصار به چند مورد اشاره مى‌كنيم:



بلاذرى در انساب الأشراف مى‌نويسد:



وخطب فاطمة بنت عمر الخطاب رضي الله تعالى عنه، بعد وفاة عمر، وأصدقها مائة ألف....



البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف، ج 2، ص 257.



ويقال كان فتح الري قبل وفاة عمر بسنتين.



الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 536، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.



ولا حجة له في بقاء الصحابة بلا خليفة في مدة التشاور يوم السقيفة وأيام الشورى بعد وفاة عمر رضي الله عنه لأنهم لم يكونوا تاركين لنصب الخليفة.



النووي، أبو زكريا يحيى بن شرف بن مري، شرح النووي على صحيح مسلم، ج 12، ص 205، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة الثانية، 1392 هـ.



وروى حماد بن النضر عن محمد بن المنكدر عن عطاء عنها نحوه وقال حدثتني بعد وفاة عمر.



الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 5، ص 132، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.



والصحيح أنه ولد لسنتين مضتا من خلافة عمر فيكون له وقت وفاة عمر ثمان سنين



ابن القيم الجوزيه، محمد بن أبي بكر أيوب الزرعي أبو عبد الله (متوفاي751هـ)، حاشية ابن القيم على سنن أبي داود، ج 13، ص 244، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الثانية، 1415هـ - 1995م.



لأنه ولد يوم موت رسول الله صلى الله عليه وسلم وفطم يوم وفاة أبي بكر وبلغ يوم وفاة عمر بن الخطاب وتزوج يوم مقتل عثمان بن عفان وولد له يوم مقتل علي بن أبي طالب



الصفدي، صلاح الدين خليل بن أيبك (متوفاي764هـ)، الوافي بالوفيات، ج 16، ص 287، تحقيق أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، ناشر: دار إحياء التراث - بيروت - 1420هـ- 2000م.



صفدى در اين جا براى رسول خدا صلى الله عليه وآله، ابوبكر و عمر از كلمه «وفات» استفاده كرده است؛ ولى براى امير مؤمنان عليه السلام و عثمان از كلمه «مقتل»!!!. به احتمال زياد ايشان اعتقادى به كشته شدن عمر نداشته است!!!.



ثم دخلت سنة ثلاث وعشرين وفيها وفاة عمر بن الخطاب.

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص 130، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.



حتى هيثمى در كتابش بابى را با عنوان «باب وفاة عمر رضي الله عنه» قرار داده است.



الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9، ص 74، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

وفات عثمان در روايات اهل سنت:



عثمان بن عفان، در زمان خلافتش توسط صحابه رسول خدا كشته شد، اهل سنت او را شهيد مى‌دانند؛ اما در عين حال در باره او از كلمه «وفات» استفاده كرده‌اند:



ذكر وفاة عثمان بن عفان رضي الله عنه (47 ق هـ 35هـ).



... أخبرنا إسماعيل بن أحمد قال أخبرنا محمد بن هبة الله الطبري قال أخبرنا أبو الحسين بن بشران قال أخبرنا أبو علي بن صفوان قال حدثنا أبو بكر القرشي قال حدثني الحارث بن محمد التميمي قال حدثني أبو الحسن علي بن محمد القرشي عن سعيد بن مسلم بن بانك عن أبيه أن عثمان بن عفان قال متمثلا يوم دخل عليه فقتل



أرى الموت لا يبقي عزيزا ولم يدع لعاد ملاذا في البلاد



ابن الجوزي، أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، الثبات عند الممات، ج 1ص 101، تحقيق: عبد الله الليثي الأنصاري، ناشر: مؤسسة الكتب الثقافية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1406هـ.



سخاوى از بزرگان اهل سنت در مطلبى در باره امير مؤمنان عليه السلام، عمر بن خطاب و عثمان از كلمه وفات استفاده مى‌كند:



... وبالكاف والجيم أيضا: إلى أن وفاة عمر بن الخطاب كانت فى سنة ثلاث وعشرين، وذلك فى آخر يوم فى ذى الحجة شهيدا.



وبالهاء واللام: إلى أن وفاة عثمان بن عفان كانت فى سنة خمس وثلاثين وذلك فى ذى الحجة أيضا شهيدا.



وباللام والتحتانية: إلى أن وفاة على بن أبى طالب كانت فى سنة أربعين، وذلك فى رمضان شهيدا.



وفات عمر در سال 23 هـ بود كه در آخر ذى الحجه، شهيد شد.



وفات عثمان در سال 35هـ بود كه در ذى الحجة همان سال شهيد شد.



وفات علي بن ابوطالب در سال 40هـ بود كه در رمضان همان سال به شهادت رسيد.



السخاوي، الإمام الحافظ شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (متوفاي902هـ)، الغاية في شرح الهداية في علم الرواية، ج 1، ص 315، تحقيق: أبو عائش عبد المنعم إبراهيم، الطبعة: الأولى، ناشر: مكتبة أولاد الشيخ للتراث - 2001م.



ثانياً: اين كه در تقويم‌هاى پيش از سال 1372، به جاى شهادت، وفات آمده باشد، دروغى است آشكار. بلي، پيش از انقلاب اين گونه بوده است.



بر فرض كه چنين باشد، آيا تقويم مى‌تواند ملاك درستى يا نادرستى وقايع و اعتقادات باشد؟



جاى بسى تأسف است كه برخى براى اثبات يا رد مطلبى اعتقادي، به چنين ادله سستى استناد مى‌كنند.



از قديم گفته‌اند كه: « الغريق يتشبّث بكل حشيش؛ كسى كه در حال غرق شدن است به هر خس و خاشاكى چنگ مى‌اندازد ».



با وجود روايات صحيح السند در كتاب‌هاى اهل سنت مبنى بر هجوم ابوبكر و عمر به خانه صديقه شهيده سلام الله عليها، استناد به چنين دلايلى چه ارزشى دارد؟



نتيجه:

اين كه تقويم‌ها به جاى شهادت «وفات» نوشته باشند، دليل بر عدم شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها نمى‌شود؛ چرا كه كلمه «وفات» هم شامل مرگ طبيعي و هم شهادت مي‌شود و حتى در باره امام حسين، امير مؤمنان، حمزه سيد الشهداء، جعفر بن ابوطالب عليهم السلام، عمر بن خطاب و عثمان بن عفان نيز اين واژه به كار برده شده است.



دانلود سخنرانی دکتر قزوینی در موضوع شهادت فاطمه (س) بعد از تقویم ۱۳۷۱
11-16-2009 02:40 AM
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: